یادداشتی بر کتاب "دا"
شیوا مقانلو
کتاب "دا" تجربه¬ی مهمیست, هم برای خواننده, و هم در میان سایر آثاری از این دست. نخستین و برترین حسن کتاب دا, تصویر دقیق و شفافی که راوی از زمان و مکان ارائه می¬دهد, زمان و مکانی مهم و حساس که به رغم بازگویی¬های مکرر این سال¬ها, تا کنون از چنین زاویه¬ای به آن پرداخته نشده است. کمتر زندگینامه, کتاب خاطرات, و حتا فیلم سینمایی را دیده ایم که توانسته باشد جزئیات رنج و درد و غرور مردمی را نمایان کند که چند روز نخست حمله عراق را, با امید و شجاعت تاب آوردند و گلایه¬ای هم نکردند. حافظه¬ی حیرت¬آور راوی که جزئی¬ترین گفتگوها را در حد ساعت و دقیقه به یاد دارد, این شخص را در حد یک نابغه – و نه فقط یک نویسنده¬ – می¬نشاند که باعث می¬شود پیش خودم فکر می¬کنم اگر او فرصت و امکان ادامه تحصیل داشت, امروز با آدمی بسیار خلاق از نظر علمی نیز روبرو بودیم. سکوت چندساله¬ی خام حسینی با فورانی مهیج به پایان رسیده است, و ایشان انگار خود را مکلف و مدیون تک¬تک آم¬ها و حتا اشیا شهرش دیده تا خاطره¬شان را در صحنه ادبیات نیز جاودانه کند.
انگار راوی در تمام آن هفته¬های پر از خون و عشق و ایثار به دو آدم تبدیل شده بوده: یکی سیده زهرایی که لحظه به لحظه¬اش را با شور و اعتقاد می¬جنگد و دفاع می¬کند و در صبر انتظار پیروزی می¬کشد؛, و دومی فیلمبردار دقیق و خونسردی که فارغ از آن احساسات پرشور با دوربین همیشه روشنی بر دوش و بدون ترس به همه جا سر می¬کشد و تصاویر را ثبت می¬کند و ما را هم در این فیلم مستند همراه خودش می¬کند. اما همین ویژگی آسیبی نیز متوجه کتاب می¬کند که بر مضمون بدیع آن تاثیر می¬گذارد: مولف بسیار می¬گوید, دلش نمی¬آید از هیچ صحنه و گفتگویی بگذرد و چیزهایی را هم ناگفته باقی بگذارد, و کارش را به دست تدوینگری ماهر نمی¬دهد تا از دل آن یک اثر خیلی ناب بیرون بکشد: اما می¬دانیم که برترین مستندهای واقعگرانیز نیاز به یک تدوینگر/ ویرایشگر دارند تا اثر را پیش از ارائه به مردم شکلی سامانمند ببخشد.
بی¬نیاز از این تکرار مکررات که در تئوری¬های جدید دیگر نمی¬شود مقوله فورم را از محتوا جدا کرد, باید گفت که کتاب "دا" تاثیر عمیق خود را به مضمون به شدت تاثیرگذار و جذاب, صداقت بیان, و بدیع بودنش مدیون است, یعنی بار دراماتیک آن فی¬نفسه از دل خود یک درام بزرگ بیرون می¬زند و نه از پرداخت آن؛ یعنی متاسفانه کتاب در مرحله¬ی تبدیل شدن به یک اثر ادبی / هنری دراماتیزه نشده است, و از نظر ساختاری به قواعد دراماتیک شدن اعتنای چندانی نداشته است. بنابراین "دا" در آستانه¬ی یک رمان قدرتمند, و چند سر و گردن بالاتر از از سایر کتاب¬های خاطرات ایستاده, اما در تعیین موضع خود به عنوان یک زندگینامه¬ی صرف یا یک زندگینامه¬ی ادبی / رمانی مردد است.
این امر, حجم زیاد و پرگویی¬هایی به کتاب "دا" بخشیده که باعث می¬شود کتاب در مواجهه با مخاطبین انتخابی خود کمی سردرگم شود. اگر قرار است "دا" بین عامه مردم و به خصوص مخاطبین جوانتری خوانده شود که درک چندانی از فضای آن دوران ندارند, کاش شرائط خوانش در فضای امروز را هم رعایت می¬کرد. بزرگانی که خودشان مستقیم درگیر دفاع از کشور و مبارزه با دشمن بودند که شاید نیاز چندانی به این بازافرینی این تصاویر درخشان نداشته باشند؛ اما برای نسل بعدی یا افراد دورتر از آن فضا هم این حجم زیاد کتاب و بعضی تکرارهای آن از کشش داستانی خواهد کاست.
معمولا ما همیشه دوران دفاع مقدس را در آثار کارگردانان این ژانر دیده ایم, یعنی صرفا عملیات متهورانه¬ی مردان جنگی که طبعا وجوه اغراق¬آمیز سینمایی آن هم برتری داشته است. گرچه چنان بخش¬هایی جزء اصلی این حماسه بوده اند, ولی در کتاب "دا" با افراد معمولی و آشناتری هم آشنا می¬شیم, با محدودیت¬ها و کمبودها و دعواها و دودستگی¬ها و گرسنگی¬ها و خلاصه تمام مشکلات آن¬ها که اتفاقا بار حماسی¬تری به این ماجرا می¬بخشد.
برای من حسن بزرگ کتاب در همان تصویرسازی¬های آن است: یاداوری و تجسم گذشتی است که در آن روزها و سال¬ها در اجتماع جاری بوده؛ نمایش روح جمعی فداکاری و همدلی بین مردم ایران؛ این که آدم¬های معمولی کوچه و خیابان با چه بزرگی و ایثاری با هم روبرو می شدند, و بدون تظاهر از مملکت و مردمشان دفاع می کردند؛ فرماندهانی که در خط مقدم حضور می¬یافتند, جنگزده¬هایی که حتا حاضر به قبول کمک¬های ژنده و مندرس شهرنشین¬های بی¬خبر از بمباران نبودند؛ و به خصوص زنانی که با چنان شهامتی جلوی آتش دشمن می¬رفتند تا پیکر یک پدر شهیدشده را پیدا و دفن نمایند؛ زمانه¬ای که در آن امنیت یک دختر در یک منطقه¬ی جنگی وسط بیابان و میان آن همه رزمنده¬ی مرد, احتمالا بیشتر از امنیت دختران امروزی در ساعت مثلا هفت شب و در خیابان¬های شلوغ پایتخت بوده؛ و زمانه¬ای که معنی و ارزش¬ چیزهایی چون حقوق و مزایا و دستمزد با امروز خیلی تفاوت داشته است. این¬ها مایه¬ی غرور بوده, و هست. البته به گمان من قرار نیست با بغض نوستالژیکی که مثلا در آثار سینمایی حاتمی¬کیا وجود دارد, این ارزش¬ها را صرفا با دلتنگی برای فضای جنگی زنده و بازسازی کرد: شاید همین گونه یادواری¬هایی چون کتاب "دا" روش بهتری برای "گفتن از نوعی دیگر" باشد.
بی¬شک ما خوانندگان "دا" تجربه¬ی متفاوتی را از سر خواهیم گذراند؛ و شاید که همپای بزرگ شدن و قد کشیدن سیده زهرا, ما هم تا داشتن یک افق دید وسیع¬تر قد بکشیم.